تیر روز از فروردین ماه برابر با 13 فروردین در گاهشماری ایرانی

سخن پیرامون جشن سیزده بدر همانند دیگر جشن های ملی و باستانی، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.
در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه گرد آوری کنیم.
بر این پایه بهتر دیدیم تا در آغاز سخن مقدمه ای را پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه فراهم آوریم :
نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال نحس و بدیومن یا شوم شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند، و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز تیر روز نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای جشن انتخاب کرده اند.
همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمندی و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای ماه را بیان می کند :
هفت روزی نحس باشد در مهی زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
سه و پنج و سیزده با شانزده بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج
از سویی دیگر در زمان حکومت صفویان این بار فرهنگ اروپایی وارد ایران شد که در آن فرهنگ نیز عدد 13 را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته، عمیقا به این موضوع اعتقاد دارند، که البته تنها به این ختم نمی شود و مثال های بسیار دیگری مانند دیدن گربه ی سیاه، رد شدن از زیر نردبام یا گذاشتن کلید روی میز و بسیاری موارد خرافی دیگر وجود دارند که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند.
تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی در مورد عدد سیزده وجود دارد «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.
اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند به سوابق تاریخی زیادی را می یابیم همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد مقدس و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.
فرودین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یاد آور دوازده ماه سال است ، روز سیزدهم را پایان رسمی دوره ی نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند و به قول امروزی ها حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال.
در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :
«... در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کُ شتی که از پشم گوسفند بافته می شود، شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود ، می بستند.» عدد شش اشاره است به شش گاههنبار وعدد دوازده به یاد دوازده ماه است و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره است.

تاریخچه ی سیزده بدر
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید میدانند درباره ی سیزده به در هم روایت هست که :
«... جمشید شاه پیشدادی روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون ازخانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کردند اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده به در از روی منابع مکتوب ، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند ، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد دکتر غیاث آبادی پژوهشگرتاریخ وفرهنگ ایران باستان و باستان ستاره شناس در این باره به گسترش بسیار، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری این جشن اشاره می کند که بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه ، هر چقدر دامنه ی گسترش باوری فراخ تر و شیوه های برگزاری آن متفاوت تر باشد ، نشان دهنده ی دیرینگی بیشتر آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام « زگموگ » و در بابل با نام « آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.
شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر
همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت ، اما همانطور که میدانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی ، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گرد آوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند بخشی دیگر از آیین های سیزده به در را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.
برای نمونه فال گوش ایستادن ، فال گیری ( به ویژه فال کوزه )
گره زدن سبزی و گشودن آن ، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)
ونمونه های پرشماردیگر...
علاوه بر این ها آیین های سیزده به در مانند چهارشنبه سوری و نوروز پر شمار زیبا و دوست داشتنی است؛ بازی های گروهی ، ترانه ها و رقص های دسته جمعی ، گرد آوری گیاهان صحرایی ، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی ، سوارکاری ، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب « آناهیتا » و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد ، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یاد آور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.

علف گره زدن
افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی « ک ی وم رث » حائز اهمیت زیادی است ، در « اوستا » چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.
گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِ نی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :
« مَ ش ی ه » و « مَ ش ی ان ه » که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند ، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی « موُرد » ، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند...
این رسم از زمان « کیانیان » تقریبا متروک شد و در زمان « هخامنشیان » دوباره شروع شد و تا امروز باقی مانده است. در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است:اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را « گ ل شاه » نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گ ل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند....
همانگونه كه شباهتی بين چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شيوه های اصيل و كهن آن وجود ندارد، سيزده بدر امروزی نيز تنها نامی از يك جشن كهن را برخود داشته و هيچ شباهتی به آيين كهن و يادگار نياكان ما ندارد.
نحوه اجراي اين جشن، مانند بسياری از ديگر آيين های ايرانی، عميقاً از شيوه اصيل و باستانی خود دور شده است و به شكل فعلی آن، دارای سابقه تاريخی در ايران نيست.
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در اين روز به صحرا می برده و برای احترام به زمين و گياه، آنرا در آغوش زمين می كاشته اند، امروزه ما آنرا بسوی يكديگر پرتاب می كنيم و تكه تكه اش می کنيم
سيزده بدرِ پيشينيان ما، روزی برای ستايش تيشتر، برای طلب باران فراوان در سال پيش رو، برای گراميداشت و پاكيزگی طبيعت و مظاهر آن، و زيست بوم مقدس آنان بوده است. در حاليكه امروزه روز ويرانی و تباهی طبيعت است. بر اين باورم كه برای سپندارمذ ايران، ايزدبانوی زمين سرسبز، هيچ روزی غم انگيزتر از سيزده بدر امروزی ما نيست.
--------------------------------------------------------------------------------
بن نوشت ها:
تاریخ نوروز و گاه شماری ایران - عبدالعظیم رضایی
اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان - عبدالعظیم رضایی
راهنمای زمان جشن ها و گردهمايی های ملی ايران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
سخنرانی استاد غیاث آبادی در بنیاد جمشید پیرامون جشن های ملی ایران و سیزده بدر


به فركياني يكي تخت ساخت چه مايه بدو گوهراندر نساخت
جهان انجمن شد بر تخت او فرومانده از فره بخت اوي 
به جمشيد بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل زكين
بزرگان به شادي بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند
چنين روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار
«فردوسی بزرگ»



فرا رسیدن نوروز را به ایرانیان شاد باش میگویم،
و برایتان آرزوی شادی و تندرستی دارم.
جاوید باد ایران
تاريخچه نوروز

زكوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي از اين باد ارمدد خواهي چراغ دل بر افروزي
«حافظ»
درمورد بنياد جشن نوروز مطالب بيشماري بيان شده كه در اينجا نمونههايي از آنها را ذكر مينماييم.
1. در روايات زرتشتي و بيشتر نويسندگان ايراني و عرب و شاعران ازجمله فردوسي، بنياد آن را به جمشيد پادشاه پيشدادي نسبت ميدهند و ميگويند: جمشيد شاه تختي بساخت كه ديوان آنرا بدوش گرفته به هوا بردند و به يك روزه از كوه دماوند به بابل فرود آوردند، مردم با مشاهده اين عمل در شگفت شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند.
فردوسي ميگويد:
چـو خــورشيــد تـابـان ميــان هــوا
نشستــه برو شــــاه فـــرمـــــانـــروا
جهـــان انجمن شــد بر آن تخت او
شــگفتي فــرو مــانــده از بخت او
بــه جمشيــد بر گــوهـر افشـانـدنـد
مرآن روز راروز نوروز خــوانــدنــد
ســر ســال نـو هـرمـز فــــروديـــن
بر آســـوده از رنـــج روي زميـــن
بـــزرگان به شـــادي بيـــاراستنـــد
مـي و جـام و رامشگـران خواستنـد
چنيــن جــشن فــرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان يادگار(1)
2. حكيم عمر خيام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز ميگويد:
از آن بوده است كه آفتاب در هر 365 شبانهروز و ربعي به اول دقيقه حمل بازآيد و چون جمشيد از آن آگاهي يافت آن را نوروز نام نهاده پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان به او اقتدا كردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانيان خبر دادند تا همگان آن را بدانند وآن تاريخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است كه آيين و جشن و رسم ملوك را بهجاي آرند. از بهر مباركي و خرميكردن در اول سال هركسي در نوروز جشن كند تا نوروز ديگر عمر در شادي گذراندند.
3. اين فصل «فروردگان» است كه جشنآوري اجداد و نياكان بود و چنان ميپنداشتند كه در پنج شب متوالي، ارواح طيبه مردگان، براي ديدار وضع زندگي و احوال باز ماندگان به زمين فرود آمده و در خانه و آشيانه خويش مشغول تماشا و سركشي ميشوند، اگر خانه تميز و پاك بود، ارواح مسرور بر ميگردند، اما در غير اين صورت، آنان غمگين و ناراحت برميگردند.
4. روايتي ديگر ميگويد كه نيشكر را جمشيد(2)، در اين روز پيدا كرد و مردم از كشف و خاصيت آن متحير شدند. سپس جمشيد دستور داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم هديه دادند. آن روز را «نوروز» ناميدند.
5. ميگويند: اهريمن، بلاي خشكسالي و قحطي را بر كره زمين فرو نشانيد، اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت وعاقبت اورا شكست داد. آنگاه خشكسالي و قحطي را از ريشه خشكانيد و به زمين باز گشت. با بازگشت وي، درختان و هرنهال و چوب خشكي سبز شد. بسا مردم اين روز را «نوروز» خواندند و هر كس به يمن و مباركي، در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزي نشانيدن درايام نوروز از آن زمان تا به امروز باقي مانده است.
6. بيروني در آثار الباقيه(3) مينويسد: «از آداب جشن نوروز اين بود كه در صحن هرخانه به هفت ستون، هفت رقم از غلات ميكاشتند و هريك از آنها كه بهتر ميروييد، دليل ترقي و خوبي آن نوع غله ميدانستند».
در المحاسن و الاضداد نوشته شده: «بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن كاخ سلطنتي، دوازده ستون از خشت خام برپا ميشد كه بر هريك از آنها يكي از حبوبات را ميكاشتند و آنها را نميچيدند مگر با نغمهسرايي و خواندن آواز. در ششمين روز نوروز اين حبوب را ميكندند و در مجلس پراكنده مينمودند وتا شانزدهم فروردين كه مهر روز نام دارد آن را جمع نميكردند(4).
تقسيم روزهاي ماه فروردين:
در عهد باستان مراسم جشن نوروز به مدت 21روز برگزار ميگرديد كه در هر روز برنامهيي خاص انجام ميگرفت.
1. از اول تا روز سوم براي ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان.
2. از روز سوم الي روز ششم فروردين، ديد و بازديد همگاني و برگزاري جشن رپيثون.
3. از روز ششم الي روز نهم، براي اجراي جشن خوردادگان.
4. از روز نهم الي سيزدهم، بار عام شاهي براي پذيرفتن عموم طبقات هر يك بهنوبه خود بود.
5. ازروز سيزدهم الي روز نوزدهم، براي تفريحگاههاي خارج از شهر.
6. ازروز نوزدهم الي بيست و يكم، براي اجراي مراسم جشن فروردگان
7. روز بيست و يكم پايان جشن و مخصوص تفريح و گردش در خارج از شهر است(5).
در يك تقسيمبندي ديگر، فروردين به شش قسمت تقسيم ميگرديد:
1. پنج روز اول به پادشاه و اشراف مربوط بود و آنها جشن ويژه داشتند.
2. پنج روز دوم براي بخشش اموال ودريافت هداياي نوروزي از طرف پادشاه.
3. پنج روز سوم متعلق به خدمتگزاران بود.
4. چهارمين پنج روز به خواص تعلق داشت.
5. پنج روز پنجم به لشكريان.
6. ششمين قسمت پنج روزه به رعايا اختصاص داشت(6).
اين تقسيمبندي به قول جاحظ در المحاسن الاضد زمان جمشيد و به قول بيروني در آثارالباقيه بعد از جمشيد و بنا به نظر ذبيحالله صفا در زمان ساسانيان معمول بوده است.
نقسيمبندي ديگر هم وجود داشته است كه به نوروز خاصه و نوروز عامه تقسيم ميشده. پنج روز اول را نوروز عامه و بقيه روزهاي نوروز را نوروز خاصه ميگفتند.
نوروز در عهد هخامنشيان و ساسانيان
در تختجمشيد در آغاز سال نو بهاري، مراسم عظيمي برگزار ميشد. در اين مراسم شاه، نمايندگان هر قوم و ملت را به حضور ميپذيرفت و هدايايي از سوي آنان دريافت ميكرد. حجاريهاي باقيمانده در تختجمشيد حاكي از برگزاري اين جشن است(7).
جشن نوروز در زمان ساسانيان بيش از همه زمانها از رونق و شكوه بهرهمند بود، بهطوري كه هدايايي كه شاهان ساساني در مدت جشن دريافت ميكردند، در آمد بسيار مهمي بود، و براي يك ماه فروردين ادامه داشته است.
ابوريحان بيروني ميگويد:
«گويند كسي كه دو نوروز را(نوروز عامه وخاصه) بهم متصل نمود هرمز پور شاپور پهلوان است كه او هم ايامي را كه ميان اين دو عيد بود عيد گرفت.
بيروني در آثارالبلاغه مينويسد: «روز ششم فروردين نوروز بزرگ است و نزد ايرانيان جشن بزرگ ميباشد. گويند خداوند در اين روز مشتري بيافريد و فرخندهترين ساعتهاي آن روز ساعت مشتري است. زرتشتيان ميگويند زردتشت در اين روز توفيق يافت كه با خداوند مناجات كند و كيخسرو در اين روز به آسمان عروج كرد و در اين روز براي ساكنان كره زمين سعادت قسمت ميكنند و از اينجاست كه ايرانيان اين روز را اميد نام نهادهاند».
در برهان قاطع چنين مينويسد: «… و نوروز خاصه روزي است كه نام آن روز خرداد است و آن روز ششم فروردين ماه ميباشد و در آن روز هم جمشيد بر تخت نشست و خاصان را طلبيد و رسمهايي نيكو گذاشت و گفت: «خداي متعال شما را خلق كرده است، بايد كه به آبهاي پاكيزه تن بشوييد و غسل كنيد و به سجده و شكر او مشغول باشيد و هر سال در اين روز به همين دستور عمل نماييد». و اين روز را بنابراين نوروز خاصه خوانند و گويند آكاسره هرسال از نوروز عامه تا نوروز خاصه كه 6 روز باشد حاجتهاي مردمان را آزاد كردندي و مجرمان را عفو فرمودندي و به شادي مشغول بودندي».
در روز ششم كه جشن نوروز خاصه بود، شاه در قصر با محرمان خود به شادماني ميپرداختند و اين ايام تيره پادشاه و نزديكان او بود و از شوكت نزهت خاصي برخوردار بوده است. از آداب اين روز فال كوزه است، بدين ترتيب كه يك روز قبل از جشن از اهالي خانه و دوستان و آنهايي كه ميل دارند در فال شركت كنند، چيزهايي كوچكي ميگيرند و آن را با پارچه سبز ميپيچند و در يك كوزه نو مياندازند و در كوزه را ميبندند و در ميان درخت «مورد»، همان درختي كه به اهورامزدا تعلق دارد، ميگذارند. بعد از چند ساعتي كوزه را بر ميدارند و آن را در آتش بخور ميدهند و بعد به دست دختري نابالغ ميدهند و او يك يك از لوازم و اشياء داخل كوزه را به دست ميگيرد و منتظر ميشود تا سايرين (يك نفر) شعر از بر بخواند. آنگاه كه چكامه خوانده ميشود و وصف حال صاحب اثاثيه معلوم ميشود، اشياء را از درون كوزه، بيرون ميآورد و به صاحب آن تحويل ميدهد.
نوروز در صدر اسلام:
در صدر اسلام ايرانياني كه در مركز خلافت به سر ميبردند طبق سنت ملي خويش به اين عيد پايبند بودند البته تا آن هنگام اين عيد نوروز مخصوص ايرانيان بود و نخستين خلفاي اسلامي به نوروز اعتنايي نداشتند. بعدها خلفاي اموي براي افزودن درآمد خود هداياي نوروزي را كه قبل از اسلام در دربارهاي ايران رايج بوده است از نو معمول داشتند. پس از امويان، عباسيان نيز همان شيوه را تعقيب كردند، بنابراين عيد نوروز مانند بسياري از سنتهاي ملي كه با شئون اسلامي مخالفتي نداشت پس از اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند.
نماز عيد نوروز
نماز عيد نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سورههاي قدر، كافرون، توحيد، فلق و ناس و شبيه به نمازي است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همينطور عيد غدير خم وارد شده است.
از آنجا كه قرائت سوره قدر در نماز عيد نوروز توصيه شده است ميتوان دريافت كه عيد نوروز نيز چون ديگر اعياد اسلامي با نزول بركات و آيات الهي همراه بوده است.
«جشن سيزده بدر» سيزدهم فروردين
سيزدهبدر يكي از بهترين روزهاي نوروز ميباشد. مردم پس از انجام 12روز برگزاري جشنهاي سال نو، روز سيزدهم را در دل طبيعت ميگذرانند. اين روز يك نمايش ملي است. مردم گروهي معتقدند كه براي دوركردن نحسي اين روز بايد از خانه خارج شوند و سيزده بدر كنند تا نحسي روز در طبيعت به در شود. در اين روز سبزههاي سبز شده را كه چند روز اول سال نو مهمان سفره هفت سين بوده به آب روان ميسپارند. خوراكيهاي باقيمانده نوروز، به مصرف ميرسد، بساط بازيهاي دستهجمعي پهن است. روز سيزدهم، كمتر كسي در منزل ميماند. در ساعت اول روز خيابانها شلوغ و پررفت و آمد است. پاركها مناظر طبيعي اطراف شهر پذيراي ميليونها زن و مردم و جوان و پير و كودك است. خانوادهها با صفا و صميميت در كنار هم مينشينند و گل ميگويند و گل ميشنوند. مردمي كه در طول سال، در هياهوي شهر، پي نام و نان هستند و با هم روباطي سرد و خشك دارند، در اين روز تغييري در رفتارشان روي ميدهد، همه مهربان و شادمان هستند. گويي بهترين روز سال همين روز است. هرچند گروهي آن را نحس ميشمارند، اما در اين روز همه چيز و همه كس رنگ شادي دارد. پس آيا روز سيزدهبدر نحس است يا مبارك؟ گروهي چنين بيان ميدارند كه: روز سيزده هرماه در جدول سي روز ايران باستان، مربوط است به فرشته تير يا تيشتر كه ستاره باران است و ارتباط با آب و باران دارد، و بسيار روز خجسته و مباركي است. در مورد فرشته تير و جشن تيرگان كه در سيزدهم «تيرروز» در تيرماه، برگزار ميگردد، در جاي خود سخن به ميان آمده است. پس روز سيزده در اعتقادات مردم ايران باستان به هيچ وضح نحس نبوده است. در جدول مربوط به سعد و نحس روزها نيز روز سيزدهم مبارك آمده است. مردم باستان در مورد اين روز معتقد بودند كه جمشيد شاه (بنيانگذار نوروز) روز سيزده نوروز را در صحراي سبز و خرم، خيمه و خرگاه برپا ميكرد و بار عام ميداد. چندين سال متوالي اين كار را انجام داد كه در نتيجه اين مراسم در ايران زمين به صورت سنت و مراسم درآمد.
در تقويم اعراب، سيزده هرماه روز نحس بود بنابراين بعد از اسلام اين باور اعراب در ايران نيز گسترش يافت و روز سيزده نوروز هم نحس شمرده شد. ابونصر فراهي در مورد نحسي ايام سال چنين سروده است:
هفت روزي نحس باشد در مهي
زان حـذر كن تا نيـابـي هيچ رنج
سـه و پنـج و سيـزده بـا شــانـزده
بيست و يك و بيست چهار و بيست پنج
در تحليلي ديگر اينطور بيان ميگردد: ايرانيان پس از دوازده روز جشنگرفتن و شاديكردن كه به ياد دوازده ماه از سال است، روز سيزدهم نوروز را كه فرخنده است به باغ و صحرا ميرفتند و شادي ميكردند و در حقيقت بدين ترتيب رسميبودن دوره نوروز را به پايان ميرسانيدند. در تحليل ديگر كه بر مبناي نظرات مهرداد بهار ميباشد چنين بيان ميگردد: اعتقاد به عمر 12هزار ساله جهان نزد زرتشتيان، تحت تأثير نجوم بينالنهرين است كه معتقد بودند هريك از دوازده اختر كه خود به يكي از برجهاي دوازدهگانه حاكم است، هزار سال به جهان حكومت خواهد كرد. بدين روي عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال، آسمان و زمين درهم خواهد شد. به اعتقاد مهرداد بهار، اصل اعتقاد به دوازده هزار سال، و دوازده ماه سال تأثير معتقدات بابلي است. پس از دوازده هزار سال، آشفتگي آغازين باز ميگردد. پس جشنهاي دوازده روز در فروردين آغاز سال، با سال دوازه ماهه و دوره دوازده هزار ساله عمر جهان مربوطه است. انسان آنچه را در اين دوازده روز پيش ميآمد، سرنوشت سال خود ميانگاشت. از پيش از نوروز انواع دانهها را ميكاشتند و هر دانهيي كه در طي اين دوازده روزه بهتر و بيشتر رشد ميكرد، آن دانه را براي كاشت آن سال بهكار ميبردند و گمان داشتند اگر روزهاي نوروزي به اندوه بگذرد همه سال به اندوه خواهد گذشت.
بهار مينويسد: «12روز فروردين نماد همه سال بود و چون پس از 12هزار سال عمر جهان، آشفتگي نخستين باري ديگر باز ميگشت، پس در پايان دوازده روز نيز يك روز نشان آشفتگي نهايي و پايان سال را بر خود داشت. در اين روز كاركردن و نظام عمومي را رعايتكردن نيز از ميان بر ميخاست و شايد عياشيها و اوجي باري ديگر براي يك روز باز ميگشت. نحسي سيزدهم عيد نشان فروريختن واپسين جهان و نظام آن بود».

علف يا سبزه گره زدن
يكي از كارهاي روز سيزدهبدر، علف گرهزدن است. درمورد سابقه اين رسم ميگويند كه مربوط است به فرزندان كيومرث. يعني اولين زوج يا اولين پدر و مادر (مشيه و مشيانه). زرتشتيان معتقدند چون اين دو با هم ازدواج كردند، دو شاخه «مورد» را گره زدند و پايه ازدواج خود را بنا نهادند و از آن زمان به بعد اين رسم معمول گرديد.
در مجمل التواريخ چنين آمده است: «اول مردي كه به زمين ظاهر شد، پارسان او را گل شاه گويند؛ زيرا كه پادشاهي او الا به گل نبود، پس پسر و دختري از او ماند كه مشيه و مشانه نام گرفتند و روز سيزده نوروز با هم ازدواج كردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند به وجود آوردند و چون مردند، جهان نود و چهار سال بيپادشاه بماند».
پانويس:
1ـ فردوسي، شاهنامه، جلد اول، ص. 30
2ـ جمشيد از كهنترين چهرههاي اساطير هند و ايراني است(پهلوي، jamshid، jam) اوستاyima و در سانسكريتyama، در اساطير ودايي، جم سرور جهان مردگان است كه به سعادت ابدي رسيدهاند، او شاه جهان مردگان سعادتمند است. گناه جمشيد اين است كه گوشت گاو را براي خوردن مردگان آورده است(يسنه 32، بند 8)در شاهنامه، گناه او ادعاي خداييكردن و در وداها، همبستري با خواهرش است كه از آن نزديكي نسل مردم به وجود ميآيند. در اوستا دو صفت كلي دارد، يكي به معناي شاهوار و يا درخشان (شيد) كه امروز نيز جزءدوم نامهاي خورشيد، و جمشيد ميبينيم و ديگر به معناي خورشيد ديدار است.
3ـ بيروني ابوريحان آثار الباقيه،… ص. 327
4ـ آذر گشسب، موبد اردشير، مراسم مذهبي وآداب زرتشتيان، تهران، فروهر، 1372، ص. 243
5ـ رضايي، عبدالعظيم، اصل و نسب و دينهاي ايرانيان باستان، ص. 479
6ـ بيروني، ابو ريحان، آثارالباقيه… ص. 332
7ـ نگاه كنيد به: 2. بهار، مرداد، جستاري چند در فرهنگ ايران،… ص.230
هر سال در ايران باستان به 12ماه و هر ماه به سي روز که هر کدام داراي نام ويژه مي باشند و هر ماه به 4بخش تقسيم مي گردد. دو قسمت اول داراي هفت روز مي باشد و دو قسمت دوم داراي هشت روز مي باشند. در اين گونه تقسيم بندي روزهاي نخست به نام آفريدگار(خداوند) که به ترتيب اورمزد و دي بآذر و دي بمهر و دي بدين مي باشد جاي دارد. جدول زير چگونگي قرار گرفتن روزها را نشان مي دهد:
نامهاي سي روز ماه ه از اوستا سرچشمه گرفته با چم(معني) هر يک از آنها بدين گونه است:
1. اورمزد: ساده شده اهورا مزدا
2. بهمن: انديشه نيک
3. ارديبهشت: بهترين راستي و پاکي
4. شهريور: شهرياري نيرومند
5. سپندارمزد: فروتني و مهر پاک
6. خورداد: تندرستي و رسايي
7. امرداد: بي مرگي، جاودانگي
8. دي بآذر: آفريدگار
9. آذر: آتش، فروغ
10. آبان: آبها، هنگام آب
11. خير«خور»: آفتاب، خورشيد
12. ماه: ماه
13. تير: ستاره تير، ستاره باران
14. گوش«گئوش»: جهان، هستي
15. دي بمهر: آفريدگار
16. مهر: دوستي، پيمان
17. سروش: فرمانبرداري
18. رشن: دادگري
19. فروردين: فروهر، نيروي پيشرفت
20. ورهرام: پيروزي
21. رام: رامش، شادماني
22. باد: باد
23. دي بدين: آفريدگار
24. دين: بينش دروني«وجدان»
25. ارد«اشي»: خوشبختي، دارايي و خواسته
26. اشتاد: راستي
27. آسمان: آسمان
28. زامياد: زمين
29. مانتره سپند: گفتار پاک
30. انارم: «انغره نام روچنگهام» فروغ و روشناييهاي بي پايان
**منبع: سالنمای راستی**
شيخ الرئيس ، ابوعلي سينا ، حسين بن عبدالله حسن بن علي بن سينا ، معروف به ابن سينا در سال 370 هجري قمري در دهي به نام خورميثن در نزديكي بخارا چشم به جهان گشود . شركت در جلسات بحث اسماعيليان از دوران كودكي ، به واسطه پدر – كه از پيروان آنها بود – بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه يكي از استادان وي ، بوعلي را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( حكومت از 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري ، وي را به نزد خود خواند و ابن سينا از اين راه به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يافت . وي در شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه خود مي گويد : هر چه از آنها را كه بدان نياز داشتم خواستم و كتاب هايي يافتم كه نام آنها به بسياري از مردم نرسيده بود و من هم پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . پس اين كتاب ها را خواندم و از آنها سود برداشتم و اندازه هر مردي را در دانش دريافتم و چون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش ها فارغ آمدم .
به اين ترتيب وي در علوم مختلف از جمله حكمت ، منطق و رياضيات – كه خود شامل عدد ، هندسه ، نجوم و موسيقي است – تسلط يافت .
*** برای ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ***
بلز پاسکال رياضی دان، فيلسوف و فيزيک دان فرانسوی 19 ژوئن 1623 در کلرمون واقع در مرکز فرانسه – 19 اوت 1662 در پاريس)، کسی که او را «پاک ترين موجود جهان» ناميده اند. پدرش رياست ادارة ماليات کلرمون را به عهده داشت. خواهرش ژيلبرت زندگی نامة او را نوشت و خواهر ديگرش ژاکلين او را به صومعه کشانيد تا خودش را وقف کليسا کند و در واقع موجب مرگ او و بی بهره شدن جهان دانش از وجود يک نابغه شد.
پدرش به خاطر تحصيل او، از کار خود استعفا کرد و خانواده را به پاريس آورد (1639) در بيست و پنج سالگی فعاليت های علمی خود را رها کرد و به دير «ژان سنيست ها» و به توبه و طلسم و کمربند ميخ دار رو آورد، چرا که «ژان سن» معتقد بود «دانش يک شهود روانی است شبيه شهوت جسمی» و اين همان پاسکال است که زمانی به شوهر خواهرش نوشته بود :«... گمان نمی کنم ناچار باشيم انديشه ها و حکم هايي را که از گذشته به ما رسيده است، بپذيريم، مگر آنکه استدلالی منطقی و بی ترديد داشته باشند و به نظر من نهايت ضعف و نادانی است که به حقيقت های روشن ومسلم گردن ننهيم و به انديشه های کهنة خود باور داشته باشيم.» پاسکال در 12 سالگی بسياری از قضيه های هندسة اقليدسی را پيش خود اثبات کرد. در 16 سالگی قضيه ای از هندسة تصويری را کشف کرد (قضية پاسکال)، در همان سال کتاب «مقطع های مخروطی» را نوشت. در سال 1640 نخستين ماشين حساب را ساخت، نظرية احتمال را بنيان گذاشت. به جز آن کشف هايي در «تعادل آب گون ها» ، «فشار هوا» و غير آن دارد. در کليسا وقتی در 1668 به درد دندان مبتلا شد، برای نجات از درد به رياضيات پناه برد و در 8 روز کتابی دربارة انتگرال ها و ديگر کشف های خودش نوشت (در سال 1659 رساله ای دربارة محاسبة ديفرانسيلی نوشته بود) 4 سال آخر عمر (1658 – 1662) هيچ کاری نکرد، تنها به خود شکنجه داد تا از دنيا رفت.
Jakow Trachtenberg در هفدهم ژوئن در اودیسه روسیه متولد شد.پس از اتمام تحصیلاتش در رشته مهندسی معدن با رتبه نخست همانجا مشغول بکار شد.
با شروع جنگ جهانی اول او به برلین رفت. در همان زمان یک روش ساده فراگیری زبانهای خارجی را ابداع کرد. با شروع جنگ جهانی دوم که او را نیز درگیر ساخت وی به یکی از اردو گاه های هیتلر تبعید شد.در همان جا بود که وی روشهای ساده ذهنی را بدون در اختیار داشتن حتی یک قلم و کاغذ تعمیم داد و این اصل را به اثبات رسانید که تمام اعمال حساب از قواعد خاصی پیروی می کنند که با دانستن آنها هم به پرورش ذهن کمک کرده ایم و هم دیگر نیازی به ماشین حساب نخواهیم داشت
با کمک روشهای محاسباتی سریع هر فرد عادی به راحتی می تواند با انگشتان دست به سرعت یک ماشین حساب تمامی اعمال حساب شامل ضرب تقسیم جمع و تفریق را حساب کند.
پس از آرادی وی که روشهایش را نیز تکمیل نموده بود به سوئیس رفت و در آنجا یک موسسه ریاضیات تاسیس نمود و به اموزش روشهایش خود را تا پایان عمر سرگرم نمود.در لیست آموزش دیدگان این موسسه نام آقای آلبرت انیشتاین نیز میدرخشد.
ص
صابونش به جامه ما خورده !
صبر كوتاه خدا سي ساله !
صداش صبح در مياد !
صد پتك زرگر، يك پتك آهنگر !
صد تا گنجشك با زاق و زوقش نيم منه !
صد تا چاقو بسازه، يكيش دسته نداره !
صد تومن ميدم كه بچه ام يكشب بيرون نخوابه وقتي خوابيد ، چه يكشب چه هزار شب !
صد رحمت به كفن دزد اولي !
صد سال گدائي ميكنه هنوز شب جمعه را نميدونه !
صد سر را كلاه است و صد كور را عصا !
صد من پرقو يكمشت نيست !
صد من گوشت شكار به يك چس تازي نميارزه !
صد موش را يك گربه كافيه !
صفراش به يك ليمو مي شكنه !
صنار جيگرك سفره قلمگار نمي خواد !
صنار ميگيرم سگ اخته ميكنم، يه عباسي ميدم غسل ميكنم !
ش
شاگرد اتو گرم، سرد ميارم حرفه، گرم ميارم حرفه !
شاه خانم ميزاد، ماه خانم درد ميكشه !
شاه مي بخشه شيخ عليخان نمي بخشه !
شاهنامه آخرش خوشه !
شب دراز است و قلندر بيكار !
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت !
شب عيد است و يار از من چغندر پخته ميخواهد --- گمانش ميرسد من گنج قارون زير سر دارم !
شبهاي چهارشنبه هم غش ميكنه !
شپش توي جيبش سه قاب بازي ميكنه !
شپش توي جيبش منيژه خانومه !
شتر اگر مرده هم باشد پوستش بار خره !
شتر بزرگه زحمتش هم بزرگه !
شتر پير شد و شاشيدن نياموخت !
..............................
برای ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید